دانشکده معماري وشهرسازي
گروه برنامه ريزي شهري و منطقه اي
سنجش ميزان کيفيت محيط در بافتهاي فرسوده بازسازي شده شهري
نمونه موردي:پروژه نواب
استاد راهنما:
دکتر مجتبي رفيعيان
استاد مشاور:
دکتر علي عسگري
نگارنده:
زهرا عسگري زاده
پايان نامه براي درجه کارشناسي ارشد
1386
فهرست مطالب
فصل اول: کليات تحقيق
فصل دوم:مباني نظري ومفهومي
…………………………………………………………………………………………………………………………1-2-مقدمه
……………………………………………………………………………………………………………………………………….2-2-ادراک محيط
2-3-شيوه هاي شناسايي محيط………………………………………………………………………………………………………………….
2-3-1-ترسيم ذهني تصاوير شهر………………………………………………………………………………………………………
2-3-2- ديدگاه زندگي روزمره………………………………………………………………………………………………………….
2-4-عوامل موثر بر ادراک محيطي………………………………………………………………………………………………………………
2-4-1عوامل شخصي…………………………………………………………………………………………………………………………
2-4-2-عوامل فرهنگي………………………………………………………………………………………………………………………
2-4-3-عوامل فيزيکي………………………………………………………………………………………………………………………..
2-5-تعريف کيفيت………………………………………………………………………………………………………………………………………
2-6-تعريف کيفيت محيط…………………………………………………………………………………………………………………………..
2-7-ضرورت بررسي کيفيت محيط…………………………………………………………………………………………………………….
2-8-تئوريهاي کيفيت محيط شهري………………………………………………………………………………………………………….
2-8-1-ديدگاه سازندگان سياست…………………………………………………………………………………………………….
2-8-1-1-ديدگاه بر اساس. exposure- base……………………………………………………
2-8-1-2-ديدگاه براساس نظرکارشناسان(expert-based)………………………………..
2-8-2-ديدگاه روان شناختي……………………………………………………………………………………………………………
2-8-3- رويکرد هاي تحقيق تجربي…………………………………………………………………………………………………
2-9-مدل‌هاي طبقه‌بندي كيفيت محيط شهري………………………………………………………………………………………..
2-9-1- مدل اپليارد( حالت هاي ادراك انساني)……………………………………………………………………………..
2-9-2- مدل لنگ(نيازهاي انسان)…………………………………………………………………………………………………..
نيازهاي انسان در فضا………………………………………………………………………………………………..
توجه به اصول اجتماعي در فضاهاي شهري……………………………………………………………..
2-9-3 مدل كانتر(مؤلفه‌هاي مكان)………………………………………………………………………………………………
مكان و اجزاي آن از ديدگاه كانتر………………………………………………………….
2-10-نتيجه گيري وارائه رويكردنظري رساله ……………………………………………………………………….
فصل سوم:مدل هاي سنجش وشاخص ها
3-1-مقدمه……………………………………………………………………….
3-2-شاخصهاي کيفيت محيط………………………………………………………..
3-2-1-شاخص هاي کيفيت محيط در طراحي شهري……………………………….
3-2-2-شاخصهاي سنجش کيفيت محيط(در برنامه ريزي شهري)……………………..
3-2-2-1- شاخصهاي exposure-based ……………………………..
3-2-2-2- شاخصهاي effect-based………………………………
3-2-2-2-1-رضايتمندي…………………………………….
3-2-2-2-2-عوامل موثر در اندازه‌گيري رضايت از محل سكونت……..
الف- تأثيرات شخصي…………………….
الف-1- سن ومرحله زندگي……………
الف-2- جنسيت و نقش اجتماعي…………
الف-3- موقعيت اجتماعي- اقتصادي………
الف-4- شخصيت و ارزش‌ها……………..
الف-5- مقايسه‌ها……………………..
ب -تأثيرات اجتماعي…………………….
پ-تأثيرات فرهنگي…………………………
ت-تأثيرات فيزيكي……………………..
……………………………….Annoyance3-2-2-2-2-
3-2-3-رويکردهاي سنجش ادراک کيفيت محيط سکونتي…………………………………
3-2-3-1-روش( HMR)…………………………………………………
3-2-3-2- روش (MAU)…………………………………………………
3-2-3-3-روش( CA)…………………………………………………….
3-2-4-مقايسه سه روش ذکر شده……………………………………………………..
3-2-3-4-روش انتخاب تجربي…………………………………………………………………………………………………
3-2-5-فرايند سياسي ارزيابي ادراک کيفيت محيط……………………………………….
3-2-6-سه مطالعه انجام شده………………………………………………………..
3-2-6-1-رويکرد…………………………………………………… MHR
3-2-6-2-رويكرد ……………………………………………………..MAU
3-2-6-3-ديدگاه CA………………………………………………………………………….
3-2-7 نمونه موردي1………………………………………………………………
3-2-8-نمونه موردي2…………………………………………………………………………………………………………………………………
3-2-9-نتيجه گيري………………………………………………………………………………………………………………………………….
فصل چهارم: عرصه پژوهش
فصل پنجم: تجزيه وتحليل داده ها
فصل ششم:استنتاج ونتيجه گيري
منابع وماخذ
پيوست ها
فصل دوم
) چارچوب نظري)
.
1-2مقدمه
فصل حاضربا توجه به نياز فرايند پژوهش به مدل هاي تحليل اطلاعات، به ارائه مفاهيم پايه نظري براي درك چگونگي ماهيت ومحتوي ادراك پديده ها و مفهوم كيفيت محيط ومولفه هاي تاثيرگذار در آن مي پردازد.هدف نهايي اين فصل ارائه رويكردنظري رساله وتدوين چارچوب نظريه كار مي باشد كه در اين خصوص تلاش شده است از انديشه هاي متاخرتر در خصوص مفاهيم ادراك محيط ورويكردهاي متقدم تر در خصوص كيفيت محيط توجه كافي مبذول شود.
2-2-ادراک محيط
ادراک را ميتوان فرايندي هدفمند دانست که در طي آن فرد به دريافت ارسالات محيطي مي پردازد . ادراك را مي توان برآمده از فرهنگ و ارزشهاي ساختاري حاکم بر جوامع بشري دانست كه با شناخت انسان از محيط پيرامون خود همراه است(Neisser,1697 )وبر اين اساس نتيجه برهم کنش”ادراک حسي”1و”شناخت”2 ،ميباشد.ادراک فرايند کسب اطلاعات از محيط اطراف انسان است كه فرايند فعال و هدفمند است.ادراک در واقع نقطه اي است که شناخت و واقعيت به هم مي رسند.ادراک بخشي از فرايند زندگي است که بوسيله آن هر يک از ما ،از ديدگاهي نظري خاص ،براي خود جهاني را تصور مي کنيم که در آن نياز هاي ما را ارضا مي شود(لنگ ،1381،97).”ادراک محيطي” فرايندي است که از طريق آن انسان داده هاي لازم را براساس نيازش از محيط پيرامون خود برمي گزيند.لذا ادراک فرايندي هدفمند است و به فرهنگ و نگرش و ارزش حاکم بر تفکر ادراک کننده بستگي دارد.از اين رو فرايند ادراک همواره با شناخت انسان از محيط همراه است .در حقيقت ادراک محيطي از تعامل ادراک حسي و شناخت که در ذهن انسان تجربه شده اند حادث مي شوند . در اين فرايند نقش محيط به عنوان عامل اساسي در رشد ، توسعه و در نهايت در يادگيري مورد توجه قرار مي گيرد.(مطلبي،1380،56)
در بعضي از مکاتب روانشناسي سعي شده تا چگونگي ادراک انسان از رفتارش در محيط يا از محيط توضيح داده شود.مؤثرترين اين مکتب ها که تأثير زيادي بر تئوري هاي محيطي و طراحي داشته اند عبارتند از: مکتب روانشناسي گشتالت ،ديدگاه روانشناسي سازش مند يا تبادلي و روانشناسي بوم شناختي ( اُپتيکي ) جميز گيبسون.
درمکتب روانشناسي گشتالت اساس براين است که اول شکل کلي تشخيص داده شود سپس اجزاء ثبت مي شود.( گروتر ،1383،31).اين مکتب بر الگوهاي ادراکي و همريختي بين شکلها و تجربيات ادراک محيط با فرايند شکل گيري نظام عصبي انسان توجه دارد.در روانشناسي سازش مند تجربه انسان از محيط و ارتباط متقابل انسان و پيرامونش را مبنا قرار داده و ادراک را به مانند فرايندي سازش مند بين مشاهده گر و محيط مورد بررسي قرار مي دهد( مطلبي ، 1380،56).عوامل رواني – اجتماعي نيز علاوه بر نتيجه دريافت از ارگانهاي حسي ما، در ادراک محيط نقش اساسي دارند اين عوامل همچون وضع روحي انسان در آن لحظه و شرايط محيط در زمان ادراک،خلق و خوي شخصي(که چيزي است نقش گرفته و ساخته شده از تمامي تجربيات و وقايع گذشته شخص بيننده است) و عوامل مورثي ( گروتر ،1383،47) ميباشند. روانشناسي بوم شناختي ( اُپتيکي ) گيبسون محيط و بوم را پايه و اساس تمامي داده ها مي داند.اومعتقد بود که داده هاي محيطي به گونه اي مستقيم و بدون نياز به نيروي پردازش مغز آدمي،از طريق انوار محيطي و به وسيله حواس حسي آدمي که به مثابه يک سيستم عمل مي کند ، دريافت مي شود.اگرچه تاکنون دو ديدگاه اول از روانشناسان محيطي و معماران مورد توجه بيشتري قرار گرفته است اما امروزه ديدگاه نو گرايانه بوم شناختي يا اکولوژيکي گيبسون مي رود تا جايگاه مناسب خويش را در بررسي ها و پژوهش هاي محيطي بدست آورد.(مطلبي،1380،56)

2-3-شيوه هاي شناسايي محيط
2-3-1-ترسيم ذهني تصاوير شهر
براي درک سازوكارهاي شناخت ما ازمحيط مان و شيوه ي به ياد آوردن موارد آن، تحقيقات گسترده اي انجام شده است. شيوه اصلي کار براي نيل به اين هدف ترسيم نقشه ذهني است، يعني پديدار ساختن تصوير ذهني محيط که افراد به آن شکل مي دهند و از آن به عنوان رفتارشان در شهر، استفاده مي کنند. (مدني پور،1379، 98)حافظه بخش مهمي از شناسائي محيط است. ( گي فورد، 1378، 16)
لينچ به اين نتيجه رسيد که خلق محيط هايي با “وضوح و خوانايي آشکار چشم انداز شهري”( لينچ،1979:2) بايد نقطه توجه مهمي باشد. بنابراين، شهرهايي که در آن ها اين پنج عنصر3خوانايي آشکار داشتند، ارائه دهنده ي حظ بصري بيشتر، امنيت احساسي و ژرفناي افزايش يافته بالقوه وتراکم تجربه انساني بودند.
پنج عنصر تصوير شهري لينچ در طراحي شهري براي ساخت محيط هايي “خواناتر” کاربرد گسترده اي داشته است. (مدني پور، 1379، 100)
2-3-2- ديدگاه زندگي روزمره
اما روش ديگري براي ديدن شهر وجود دارد. ديدگاه زندگي روزمره، ديدگاهي است که مسايل را از پائين مي بيند، که ” واقعيت را مرئي مي کند”، و” بينش ها و امکان هاي جديدي براي گذشتن از شکاف مصنوعي ميان توليد و بازتوليد و براي ديدن هستي به مثابه يک کليت” ارايه مي کند. (گروه پژوهشي براي زندگي روزمره ي جديد،13: 1991)
اين رويکرد سه الزام اساسي دارد: اين که پژوهش گر موقعيت يک مشارکت کننده را به خود مي گيرد تا ناظري جدا از فضا يا؛ ديگر اين که تجربه را به حساب مي آورد، با تمام احساس ها و عواطف همراه با آن؛ و آخر اين که اعتبار تحليل اجتماعي- اقتصادي را به زير سئوال مي برد، به مثابه چيزي که مي تواند به قدر کفايت درباره ي زندگي روزمره توضيح دهد. اين نقطه نظر به وجوه ذهني و ميان ذهني زندگي روزمره مي پردازد که تاکيد سنتي علوم اجتماعي بر درک عيني ، آن را کم رنگ کرده بود. (ماخسولي، b1989)
بنابراين به عنوان يک نتيجه ميتوان گفت که: براي درک فضاي شهر، نياز داريم هم از بالا و هم از پايين به آن نگاه کنيم. از بالا، ما منظر اقتصاد سياسي را داريم، جايي که نظام هاي پولي و قدرت، در کارند تا محيط هاي مصنوع را پديد آورند و جايي که جستارهاي علمي، درکي عيني از فضاي شهري به ما ارائه مي کند. از پائين، منظر زندگي روزمره را داريم، در جايي که بي نظمي و خود جوشي، مي توانند چيره شوند و جايي که رفتار انسان” در” و ” به هنگام استفاده” از فضاي شهري، به آن معنا مي بخشند. (مدني پور،1379، 131)
2-4-عوامل موثر بر ادراک محيطي
فرايند ادراک و شناخت،هم در مرحله جمع آوري اطلاعات و هم در مرحله تعبير وتفسير(شناخت) ،تحت تاثير عوامل روانشناختي (مانند نيازها،انگيزه ها و اکتسابات پيشين و…)که خود از شرايط محيطي تاثير مي پذيرند،قرار مي گيرد. (مرتضوي،1367،90). اين عوامل ممکن است به دو دسته تقسيم شوند: عوامل ابتدايي ايجاد شده در فرد، نظير توانايي فضائي، آسيب هاي بصري، سن، جنسيت و آشنايي با موقعيت عوامل موجود در محيط فيزيکي نظير ترتيب خيابان هاي شهري. حتي ساکنان محيط مشترک به يک صورت در مورد آن فکر نمي کنند. تفاوت هاي فردي، کليد اين تغييرپذيري و بي ثباتي در شناخت فضائي است. (گيفورد، 1378،18)
در ادراک محيط،ادراک کننده خود جزئي از محيط مورد مشاهده محسوب مي شود. (مرتضوي،1367،90)
فرض اساسي تحقيق درباره ادراک محيطي، اين است که افراد متفاوت، بر اساس پيشينه و تجربه شان تعبير متفاوتي از محيط هايشان دارند. بنابراين فرض اساسي، ” هيچ محيطي قائم به ذات نيست، که محيط ساختي ذهني است”.) موور، 22،1983).تحقيقات علمي و همچنين مشاهدات روزانه نشان ميدهند،افراد و گروههاي مختلف داراي شيوه هاي ادراک وشناخت متفاوت هستند.به بيان ديگر فرايند ادراک و شناخت به گونه هاي مختلف سازمان مي يابد.تنوع قابل ملاحظه شيوه هاي ادراک و شناخت را برخي معلول چند گانگي طبيعت انسان و برخي ديگر،معلول تجارب متفاوت افراد و گروهي ديگر از متفکرين،معلول هر دو مي دانند.در جريان ادراک و شناخت ،اطلاعاتي بوسيله اعضاء حسي گرفته ميشود. به عنوان مثال بوسيله ديدن،تصويري از اشياء ومحرک هاي محيط در شبکيه نقش مي بندد. (مرتضوي،1367،88).پژوهشگران به 5 عامل از تفاوتهاي فردي بيشتر از بقيه توجه کرده اند:
– مراحل زندگي
– توانايي فضائي
– آشنائي با محل
– جنسيت
– و خطاهاي شناختي- فضائي(گيفورد،1378،18)
بدين ترتيب مي توان تفاوت هاي فردي را در قوميت، سن، جنسيت، شيوه زندگي، طول مدت سکونت در يک منطقه و روش جابجايي درشهر يافت که همگي بر شيوه ي دريافت محيط اثر مي گذارند. براي مثال، پژوهش ها نشان داده اندکه تصوير مردان از شهر، از اجزاي بيشتري ساخته شده است، در حالي که تصوير ذهني زنان از نزديک ترين محدوده پيرامون شان، داراي جزئيات بيشتر است و قلمرو بزرگتري نسبت به مردان را، به عنوان حدود خانه شان تعريف مي کنند. (موور، 1983).شناخت فضايي نيز تحت تاثير بسياري از عوامل ديگر قرار مي گيرد كه تاكنون چندان مورد توجه قرار نگرفته اند:عواملي نظير شخصيت،هوش،خودتاثيري،فرهنگ،تعليم وتربيت،احساس،فشار زماني،خطر،علاقه،سطح تستوسترون و حتي اين عامل كه يك شخص اعم از زن يا مرد وقتي كه در مورد موقعيتهاي مكاني فكر ميكند به كدام جهت رو مي كند. (گيفورد،1378،18)
ادراکات محيطي بسته به شيوه هاي جابجايي انسان تغيير مي کند. پياده روي بيشترين نزديکي را به محيط دارد و بنابراين اجازه مي دهد فرآيند تفسير و به خاطر آوردن، منسجم تر باشد. دوچرخه سواري و اتومبيل سواري پرتحرک در مراحل بعدي قرار دارند. در آخرين مرحله، که در آن هيچ تماس فعالي با محيط برقرار نمي شود، تجربه سرنشينان منفعل يک اتومبيل يا وسيله حمل و نقل عمومي است. همان طور که مطالعات است. اين گروه اخير، کمتر از همه قادرند مسيرهايشان را به خاطر بياورند و نقشه منسجمي از نظام راه هاي شهري که از آن استفاده مي کنند، در ذهن ترسيم کنند. ( مدني پور، 1379 ، 95-96).تفاوت مهم ديگر بر اساس تحصيلات و تربيت (تعليم و تربيت) است. به نظر مي رسد که ما همراه با دانش اصولي يک روش ديدن را که مشخصة شغل انتخابيمان است مي آموزيم. مهندسان عمران، جاده ها و سدها را در جايي که فقط دره ها، رودها و دامنه ها به چشم مي خورند، مي بينند. ولي معماران نور، فرم و رنگ را مورد بررسي قرار مي دهند، در حالي که ديوارها، طبقه ها و درها را مي بينيم. تحصيلات تخصصي نيز يک تفاوت شخصي مهم در امر ادراک محيطي است. . ( گي فورد، 1378 ، 9).افراد و گروههاي مختلف،متناسب با شغل،حرفه،انگيزه ها و خصوصيات شخصي خود،اطلاعات متفاوتي از محيط کسب ميکنند.به عنوان مثال ،”ادراک و شناخت”يک مهندس يا معمار از يک ساختمان تفاوت بسيار با “ديد”يک خانم خانه دار يا کودک از همان ساختمان مي يابد.در ادراک يک معمار يا مهندس ساختمان ،اطلاعاتي درباره تناسب فضاها،مقاومت مصالح مورد استفاده و… وارد ميشود. در حاليکه ممکن است بيشترين اطلاعات موثر در فرايند ادراک و شناخت يک خانم خانه دار از همان ساختمان،مربوط به جنبه هاي کاربردي فضاهاي مختلف براي رفع نيازهاي اوليه خانواده(بهداشت،تغذيه،…)ميباشد.(مرتضوي،1367،90)
تجربة شخصي با ارزيابي موقعيت بر ادراک محيطي اثر مي گذارد. حتي کوچکترين تفاوت در آشنايي و شناخت مي تواند بر درک انسان تاثير گذارد. به عنوان مثال ناظراني که به مدت نيم ساعت در اتاقي بوده اند آن را نسبت به زماني که وارد شدند، کوچک تر مي بينند و ساختمان هايي را که قبلا به نوعي با آن آشنا بودند نزديک تر از بقية ساختمان ها تصور مي کنند. (گي فورد، 1378، 9)
– عوامل فرهنگي
– عوامل فيزيکي
ادراک محيطي به صحنه اي که درک مي شود نيز بستگي دارد. هر جا اختلاف صحنه ها بيشتر باشد، اثر محيط قوي تر است و هرجا صحنه ها شبيه تر هستند، عوامل شخصي تاثير بيشتري دارند. ( همان، 10).ادراکات محيطي ممکن است متفاوت از هم باشند. بعضي از اين اختلافات را مي توان به تفاوت هاي شخصي (مانند اختلافات در فرهنگ، توانايي ادراکي و آموزش) نسبت داد و ساير آنها با تفاوت هاي فيزيکي بين جلوه هاي محيطي (مثلا بتون در برابر چوب، يا ميزان پيچيدگي بصري) توجيه مي شود. بعضي اطلاعات يا ادراکات، زائيده الحاق ناظر با ويژگي هاي نمودهاي محيطي است.(گي فورد، 1378 ،9)
2-5-تعريف کيفيت
استاندارد بريتانيايي4778 که در سال 1987 منتشر شده کيفيت را به عنوان ” کليت سيما و ترکيب و همچنين مشخصات خدمات و فرآورده هايي که قادر به ايجاد رضايت مندي و يا برطرف کردن نيازهاي ضمني است” بيان مي کند. کميسيون طراحي از wales چنين بيان مي کند که کيفيت نبايد تنها به عنوان سيماي ظاهري و نماي بيروني ساختمان ها در نظر گرفته شود. کيفيت بايد در بردارنده تناسب اهداف، فعاليت هاي محيطي، پايداري اقتصادي و اجتماعي، پاسخ گويي به نيازهاي کاربران و اهداف و آرمان هاي اجتماعات ملي و محلي باشد. (Cowan,2005,317)
کيفيت مفهومي دو وجهي است، يعني مفهومي است ” روشن و واضح”، ولي در عين حال ” چند پهلو”، مفهومي است “قابل فهم” ولي در عين حال” فرار “، که براحتي تن به تعريف شدن نمي دهد. ( گلکار، 1380).معناي لغوي واژه ” کيفيت” در فرهنگ زبان فارسي” عميد”، ” چگونگي، چوني، صفت و حالت چيزي” مطرح شده است. ( عميد، 1363، 1027).واژه “کيفيت” در زبان انگليسي به معناي ” چيزي است که يک شخص، يک شئي، و يا يک فکر داشته و موجب خاص و جالب شدن آنها مي گردد.4.فرهنگ انگليسي آکسفورد نيز چهار معنا براي واژه کيفيت به صورت زيرارائه داده است:
– درجه خوبي و ارزش چيزها؛
– خوبي و کمال به مفهوم عام؛
– صفات و خصوصيات؛
– جنبه ويژه و علائم مميزه.”5
در کل تعريفي از کيفيت که قبول عام بوده و قابل تعريف مي باشد به شرح زير است: ” مجموعه اي از خصوصيات يا صفات مشخص که باعث متمايز کردن يک شئي از اشياء ديگر شده، ما را قادر مي سازد که در مورد برتري، مشابهت يا فروتري چيزي در مقايسه با چيزي ديگر قضاوت و حکم نماييم، و از نظر زيبا شناختي در مورد زيبا و زشت بودن، خوب و بد بودن، و از نظر عملکردي در مورد بهتر يا بدتر بودن و کارآمد و ناکارآمد بودن آن قضاوت و حکم نماييم.”( Billings,1993:2)
کيفيت يک شئي از دو منبع يا دو شئي سرچشمه مي گيرد. عرصه ذهني فرد و عرصه عيني شئي. براساس اين نظريه، کيفيت هايي که متعلق به ” عرصه ذهني” هستند، کيفيت هايي به شمار مي روند که درون ” ضمير” فرد ساکن هستند. متقابلا، کيفيت هاي مرتبط با ” عرصه عيني” کيفيات متعلق به شئي هستند که به شکل ” موجوديتي خارجي” در معرض ذهن قرار گرفته و يا با حقايق جهان خارج سر و کار دارند. ” کيفيت هاي ضميري” را مي توان به عنوان” ارزش هايي که به دشواري قابل کمي شدن بوده و به سختي مي توان آن ها را اندازه گيري نمود معرفي کرد. برخلاف کيفيت هاي ضميري، ” کيفيت هاي حقيقي” اشياء را مي توان به عنوان کيفياتي که ماهيتي قابل اندازه گيري دارند، و به ظرفيت هاي قابل سنجشي نظير وزن، ارتفاع و سرعت ارتباط دارند، معرفي نمود. ( گلکار، 1380)
2-6-تعريف کيفيت محيط:
نقطه نظرات متفاوتب رد خصوص تعريف كيفيت محيط مي توان ملاحظه نمود.به عنوان نمونه Lansing and Marans(1969)”: يک محيط با کيفيت ، حس رفاه و رضايت مندي بالا را به جمعيتي که در آن ساکن اند و به واسطه ويژگي هايي که ممکن است فيزيکي، اجتماعي يا نمادين داشته باشند ربط مي دهد.Porteous(1971): کيفيت محيط را يک موضوع پيچيده مي داند که شامل گرايشات ادراکي ذهني و ارزش هايي است که ميان افراد و گروهها متفاوت مي باشد.RMB(1996): کيفيت محيطي را برآيندي از ترکيب کيفيت اجزاء مي داند با اين تفاوت که اين کليت از جمع اجزاء بالاتر است. هر کدام از اجزاء ( طبيعت، فضاي باز، زيرساخت ها، محيط ساخته شده، تجهيزات محيط مصنوع و منابع طبيعي) مشخصات و کيفيت جزئي مربوطه به خود را دارد”.
( van kamp et al.,2003:p.7). در كنار ارائه تعاريف متفاوت،فقدان توصيف جامع و صحيحي از کيفيت محيط در نواحي سکونتي به همراه مولفه هاي مهم آن نيز بسيار بارز مي باشد. مطالعه سيستماتيک از کيفيت محيط به منظور اهداف سکونتي نسبتا جديد است. برخي از مطالعات اوليه به طور حاشيه اي به موضوع مربوط بوده اند.) Carp et al.,1976,p:240 (.در ادامه توضيحات كامل تري در اين خصوص ارائه خواهد شد.
2-7-ضرورت بررسي کيفيت محيط
” همزمان با پديدار شدن بحران هاي محيطي، کيفيت محيط به عنوان بخشي از مفهوم کلي کيفيت زندگي شناخته شد. اين مفهوم به عنوان بازتاب همه جوانب احساس شخص از سلامتي، شامل همه فاکتورهايي که در رضايت مندي انسان نقش دارند، فرض شده است” ( ,1978,p:371، Ott).
به عنوان مثال، فاکتورهاي تاثير گذار در رضايت مندي انسان سلامت شخص، زندگي فاميلي، کار، شبکه ارتباط اجتماعي و محيط مي باشد. در ارتباط با ديگر جنبه هاي کيفيت زندگي، کيفيت محيط کمتر مورد بررسي قرار گرفته شده است.(1976, p:3-20 Craik and Zube,) بعلاوه اثر تاثيرات محيطي بر روي سلامت همگاني (عمومي) کمتر مورد توجه قرار گرفته است.,1990,p:479-490) Kasl) رابطه متقابل و تاثير ” کيفيت محيط شهري” بر ” کيفيت زندگي” ساکنان شهرها توسط کوين لينچ مورد تاکيد واقع شده است. وي مي گويد: اگر بناست طراحي شهري مفيد واقع گردد بايد قادر باشد تا از راه اعتلاي کيفيت محيط کالبدي به اعتلاي کيفيت زندگي انسان ياري نمايد. (گلکار، 1378، 43) بدبختانه، امروزه محيط هاي شهري به طور ناگهاني در روياروئي با برطرف کردن نياز هاي ساکنانشان تنزل کرده اند.p:239) (carp et al,.1976,
اگر چه در کل اهميت نسبي کيفيت محيط هنوز يک موضوع مورد بحث مي باشد، بهبود کيفيت و سپس نگه داريش در محيط هاي مسکوني شهري اهميت حياتي دارد و اين موضوع به علت اهميت محيط در مقابل ديگر جنبه هاي زندگي، طبيعت خاص محيط هاي مسکوني، افزايش نقش محيط هاي مسکوني شهري به عنوان زيستگاه اصلي انسان و تعداد مردمي که از شرايط غالب محيط هاي مسکوني شهرشان تاثير بدي گرفته اند. ( 1:p، 1997،van poll).تاثير آلودگي محيطي بر روي سلامت عمومي در نمودارهاي مرگ و مير، کمتر مورد توجه قرار گرفته شده است. به عنوان مثال در سال 1992 در هلند مرگ و مير ناشي از سرطان از هر 100000 نفر 235 نفر بوده است. ( همان، 3). بر طبق يک بررسي توسط Doll و Peto در سال 1981، 2 درصد از مرگ و مير ناشي از سرطان به آلودگي هاي محيطي، خصوصا به طور عمده آلودگي هاي هوا، قابل استناد مي باشد. منبع:(van poll,1997,p:4).از آنجا که محيط هاي شهري نواحي اي را فراهم مي کنند که در آن مردم با شرايط محيطي ناسازگاري همچون صدا، بوي بد، آلودگي هوا، امنيت بيروني، ازدحام،آشغال، و يا کمبود امکانات و تسهيلات مواجه مي شوند. به خاطر همين دلايل، اداره کردن(مديريت) کيفيت محيطهاي مسکوني شهري اهميت حياتي دارد. (1997،van poll).با توجه به اهميت مساله “کيفيت”،به نظر ميرسد چنانچه برنامه ها و مداخلات کالبدي در شهرها،همچون گذشته بدون توجه لازم به کيفيت محيط شهري در مراحل مختلف تصميم گيري صورت پذيرد،تضميني براي دستيابي به محيط هاي داراي کيفيت شهري مطلوب وجود نخواهد داشت.(بحريني،1377،146).جمله ” هيمل بلاو” که در اهميت فضاي مطلوب مي گويددر اين زمينه مي تواند مورد استناد قرار گيرد كه: ” ما عمدتا در فضاهاي محصور زندگي مي کنيم. اين فضاها محيطي را شکل مي دهند که در آن فرهنگ ها رشد مي کنند… اگر آرزو داريم که فرهنگ خود را به سطحي بالاتر ارتقاء دهيم مجبوريم… {فضاي زندگي}خودمان را دگرگون سازيم.” (لاري بقال،1380، 70)
2-8-تئوريهاي کيفيت محيط شهري
مفهوم ادراک کيفيت محيط از سه ديدگاه مختلف بررسي شده است. که به ترتيب عبارتند است از: ديدگاه سياست گذاران6، ديدگاه روانشناسي- شناختي7 و ديدگاه تحقيق تجربي8
2-8-1ديدگاه سياست گذاران
اين ديدگاه در خصوص سنجش کيفيت محيط بر اساس دو روش كارشناس محور و مشاهده محور مي باشد. در روش نخست اخذ نقطه نظرات كارشناسان ومخاطبين در فهم ميزان كيفيت محيط نقش اساسي راايفا مي كند ليكن در الگوي دوم سنجش كيفيت محيط بر پايه برخورد سنجش گر از شرايط محيطي وايجاد تعاملات علت ومعلولي بين متغيرهاي سنجشي است.روش دوم عموما نوعي كشف شهود ودرك وبازنمايي شرايط قابل ملاحظه محيط را در بردارد.(Vanpoll,1997)
تحقيقات نشان داده است كه در روش سنجش کيفيت معيارهاي كيفيت محيط بر اساس نظرات کارشناسان، شباهت کمي با سنجش هاي بدست آمده از غير کارشناسان (عموما ساکنان) دارد. (همان ماخذ)به عنوان مثالLansing و Marans در سال 1972، با مطالعه خانوارهاي نواحي کم درآمد تلاش کردند تا متغيرهاي تعيين کننده رضايت مندي را مشخص کنند. اين محققان 20 ويژگي واحد همسايگي راشامل مواردي نظير ايمني از آتش سوزي، حمايت پليس، کيفيت خوب مدرسه ها، جمع آوري زباله، نواحي امن براي جوانان، همسايه هاي مهربان، نزديکي فاصله تا کليسا، child care centers، حفاظت از سر و صداي خيابان، وجود درختان در نزديکي خانه، نزديکي فاصله از دوستان، نزديکي فاصله از خويشاوندان، و وجود پارک جلو منزل فهرست کردند. نتايج بررسي نشان داد که11 ويژگي اول توسط بيشتر از نيمي از مخاطبان ساکن به عنوان خيلي مهم تلقي شدند.براين رويكرد نواقصي نيز وارد است.عموما ” سه دليل مبني بر اين که چرا اين مطالعات در تعيين ابعاد کيفيت محيط سکونتي ناقص بوده اند وجود دارد. اول اينکه هيچ کدام از اين مطالعات به سمت شناسائي قلمرو کامل کيفيت سکونتي هدايت نشدند. کارشناسان متغيرهايي را انتخاب کردند که از روي تجربه هايشان، ويژگي هاي مهم کيفيت محيطي را منعکس مي کردند. اين ديدگاه به راحتي معطوف به تاکيد بر روي برخي از جنبه ها به قيمت ناديده گرفتن موارد ديگر شده که نتيجه آن ايجاد ليستي با جامعيت کمتر از عنصرهاي بالقوه (ناشناخته) در تعريف کيفيت محيط سکونتي مي باشد. دومين نقطه ضعف سرچشمه گرفته در استفاده از نظرات کارشناسان در تعيين اشتراکات ميان عناصر، و بنابراين تعداد و ماهيت ابعاد اساسي کيفيت محيط مي باشد. در گروه بندي اين ابعاد، کارشناسان با يکديگر اختلاف نظر داشته، و حتي از يک زمان به زماني ديگر از يک کارشناس نظرات مختلفي ارائه شده است؛ همچنين روش شناسي هيچ اساسي براي تعيين اينکه کدام طبقه بندي بهتر است را فراهم نمي کند. عيب اساسي (سومين عيب) در استفاده از نظرات کارشناسان براي تعريف کيفيت محيط وجود دارد. در چندين زمينه ثابت شده بود که کارشناسان و مردم غير متخصص (عامه) بر روي عوامل تعيين کننده کيفيت محيط توافق ندارند. “.carp et al.,1976,p:243))
Lansing و Marans درمطالعه اي در سال 1969 دريافتند که ارزيابي هاي برنامه ريزان بر روي ويژگي هاي واحد همسايگي پاسخ گوي ارزيابي هاي ساکنان از واحد همسايگي نبوده و برنامه ريزان و مشتريان( ارباب رجوع ) دردرك مفاهيم يکسان از کيفيت محيط مشترك نبوده اند. ارزيابي چنين policy objectivesنشان مي دهد که کيفيت محيط هاي محلي تنها توسط عوامل فيزيکي تعيين نمي شوند بلکه در کنار ويژگيهاي فيزيکي،ويژگي هاي روان شناسي اجتماعي و ويژگيهاي محيط ساخته شده از ويژگيهاي مهمي مي باشند که در بررسي کيفيت محيط بايد بررسي شوند. کيفيت محيط هاي مسکوني شهري به صورت يک مفهوم سلسله مراتبي ويژگي چند گانه9 مي باشد. اين بدين معني است که کيفيت محيط توسط چندين ويژگي اساسي توصيف شده است. (1976,p:151، van poll)
2-8-2-ديدگاه روان شناسي – شناختي
از ديدگاه روان شناسي – شناختي، ارتباط بين شخص و محيط توسط ويژگي هاي شخصي( همچون سن، وضعيت اجتماعي – اقتصادي، روش هاي کنار آمدن، روان رنجور خوئي)، ويژگي هاي محيط(به عنوان مثال: ارزش يا ظرفيت، دوره تناوب و قابليت پيش بيني پذيري و ويژگي هاي محيطي)، و ويژگي هاي منتج از اثرات متقابل بين شخص و محيط متاثر مي شود. بر اساس ملاحظات روان شناختي اين نتيجه گرفته شده که بررسي اثرات ويژگي هاي محيطي در ارتباط با منابع توليد شان ( به عنوان مثال منابع توليد صدا: صداي ترافيک، صداي همسايه ها، صداي برخاسته از فعاليت هاي صنعتي)ارزشمند مي باشد. (1997,p:151، vanpoll)
2-8-3- ديدگاه تحقيق تجربي
در مقابل رويکرد مبتني بر قضاوت کارشناسان، رويکرد ديگر رويكرد تحقيق تجربي قرار مي گيرد كه به دنبال توصيف بدون ارجاع به سيستم هاي ازقبل متصور شده مي باشد مطالعات پيرو اين رويکرد بر روي ادراکات ساکنان از کيفيت سکونتي واز فرايندهاي تجربي براي هم جمع آوري ايتم ها يا براي کاهش ليست ايتم به سمت ابعاد، اما هر دو کار را با هم انجام نمي دهد . بنابراين مي توان آنها را به عنوان مدل نيمه تجربي نسبت داد..(Carp et al,1976,p:244) Zehner در سال 1970 رضايتمندي اهالي و واحد همسايگي را در محلات طراحي شده و طراحي نشده مطالعه کرد. وقتي که شما به دنبال يک مکان براي زندگي کردن مي گرديد، چه چيزهايي به صورت خاص شما را به آمدن به اين مکان جذب مي کند؟ اگر چه آيتم ها به صورت آزمايشي از جمعيت ساکن جمع آوري شده پاسخ ها بر اساس نظر محقق طبقه بندي شد.که بدين صورت بود: اهالي و واحد همسايگي، سيستم حمل و نقل و کيفيت محيط. ابعاد حاصل آمده ممکن است که ديدگاه هاي مخاطبان را منعکس کند و يا منعکس نکند.در سال 1966 carp تلاش کرد تا کيفيت هاي محيطي را از ساکنان بدون ارجاع به يک سيستم پيش پنداشته استخراج کند.Crap از مخاطبان مسن پرسيد که آن ها در مورد محيط سکونتي جديدشان چه چيزي را دوست دارند و فکر مي کنند که چه چيزهايي بايد در امکانات و تجهيزات آينده براي مردم مسن اجتناب ناپذير مي باشد. در جواب به سئوال اول موارد زير را نام بردند. امنيت، تميزي،آپارتمان ها و تجهيزات مدرن، درجه حرارت راحت و سيستم تهويه خوب، نگه داري خوب توسط همسايه ها، نگه داري خوب توسط کارکنان، دسترسي به ديگر مردم، دسترسي به تسهيلات و امکانات پايين شهر، دسترسي به حمل و نقل عمومي. همسايه هاي صميمي و حاضر به خدمت، در طبقه خوب اجتماعي بودن همسايه ها، و فعاليت هاي گروهي در واحد همسايگي. در جواب به سئوال دوم به عنوان ويژگي هاي منفي موارد زير را نام بردند. کمبود امنيت، دود و گرد و خاک، مشکلات مربوط به تجهيزات و وسايل، ناتواني از کنترل دما و سيستم تهويه، نگهداري بد واحد همسايگي توسط همسايه ها، نگه داري بد توسط کارکنان، دور بودن از مغازه هاي مواد غذائي، فقدان مکان مناسب براي خوردن، منطقه خطرناک شهر، ناحيه يا منطقه غير جذاب شهر، منطقه اي از شهر با اعتبار بد، کمبود حريم (خلوت)، صدا، شلوغي و سر و صداي همسايه ها.
در اين مطالعه آيتم ها توسط کارکنان و نه کارشناسان بدست آمده است. از طرفي اين مطالعه بر روي جمعيت محدود شده (مردم سالخورده) و يک محيط نسبتا خاص (منحصر به فرد)انجام شده بود.مرور رويکرد تحقيق تجربي بر روي رضايت مندي سکونتي موارد زير را معلوم کرد که:
a)اين تحقيقات يک ليستي از ويژگيهاي احتمالي کيفيت محيط را فراهم کرد.
b)تعدادي از ويژگيهاي شخصي ممکن است بر ادراک کيفيت محيط تاثير گذارد(همچون سن،جنس،
وضعيت اجتماعي-اقتصادي(SES)). van poll,1997,p:151))
2-8-4- ابعاد چندگانه کيفيت محيط
در برخي از مطالعات تحليل عوامل10 براي مشخص کردن ابعادمختلف كيفيت محيط از متغيرهاي مختلفي استفاده مي كنند، كه هر کدام بر روي يک جنبه از کيفيت محيط تمرکز دارند.مطالعات در ماهيت کيفيت محيطي نواحي مسکوني نتوانسته اند مفهوم کيفيت محيط شهري را در شرايط ويژگي هاي ابعادي شان تعريف کنند. بسياري از مطالعات در اين ناحيه به سمت تحليل مفهوم همه جانبه کيفيت محيط شهري هدايت نشده بلکه بيشتر به سمت فهم يک جنبه انتخابي از آن هدايت شده است. بيشتر مطالعات نظرات کارشناسان را بازگو کرده انددر حالي که مدارک اخير نشان مي دهد که نظرات کارشناسان با نظرات ساکنان منطبق نشده است. (Carp et al.,1976,p:246).طولي نکشيد که معلوم شد کيفيت محيط يک مفهوم تک بعدي نيست، بلکه مجموعه اي از متغيرها مي باشد. طراحان و محققان مختلفي مجموعه اي از ابعاد شامل اجزاء و مولفه هاي سازنده کيفيت محيطي را پيشنهاد کردند. اين توصيفات تا حد زيادي از درک مستقيم و تئوري، بررسي هاي مختلف انجام شده از روي مشاهده و تجربه استنتاج شده بود. (همان،p:242)
2-9-مدل‌هاي طبقه‌بندي كيفيت محيط شهري
2-9-1- مدل اپليارد: حالت هاي ادراك انساني
“بر اساس مدل پيشنهادي اپليارد، مي‌توان مؤلفه‌هاي گوناكون كيفيت طراحي شهري را بر اساس پاسخ گويي به حالات ادراك مختلف انسان سازمان‌دهي و طبقه‌بندي نمود. اپليارد، واكنش‌هاي ادراكي “انسان” در برابر “محيط” را به سه حالت زير تفكيك مي‌كند:
– حالت واكنشي – عاطفي11 كه در بر‌گيرنده واكنش‌هاي عاطفي افراد نسبت به محيط است و در اين حالت محيط به عنوان محركي جهت برانگيختن احساسات و تداعي معاني تلقي مي‌گردد.
– حالت عملياتي12 كه غالباً توسط افراد در زندگي روزمره مانند تردد از مكاني به مكان ديگر جهت كار، ملاقات و به كار گرفته مي‌شود، نظير تردد از مكاني به مكان ديگر جهت انجام عملكرد خاصي همچون كار، ملاقات و…
– حالت استنباطي13 كه در حالت استنباطي افراد براي حمايت از فعاليت‌هاي “عملياتي” و “واكنشي-عاطفي” خود در جستجوي كسب اطلاعات از محيط نهايتاً فهم “معني” آن هستند. در اين وضعيت، “اطلاعات استنباط شده”، موجب روشن گرديدن هويت فردي و جمعي محيط و جامعه مرتبط با آن و نهايتاً‌حس مكان مي‌گردد”.(گلکار،1380).برخي از مدل‌هاي به كار رفته در رضايت‌مندي شالوده ادراكي دارند. “بدين ترتيب كه فرد (زن/ مرد) با توجه به يك مجموعه از نيازها و آرزوهايي كه دارد، شرايط فعلي سكونتي‌اش (واحد مسكوني- واحد همسايگي) را ارزيابي مي‌كند.” Michelson,1966,p:355-360)).نيازها و آرمان‌هاي احساس شده از طرف يك فرد مشخص مجموعه‌اي از هر دو ويژگي‌هاي فردي (همچون طبقه اجتماعي، مرحله زندگي و…) و معيارهاي فرهنگي تأثيرگذار بر روي فرد مي باشد.
(schmid et al.,1979,p:105-130) چنان چه شرايط فعلي در سازگاري نزديك با آن چه كه فرد براي نيازها و آرمان‌هاي خودش تعريف كرده باشد، رضايت‌مندي حاصل مي‌گردد. در غيراينصورت، دو تا آلترناتيو امكان پذير است. راه اول، تلاش براي تطبيق دادن ناسازگاري از طريق تجديد نظر كردن در نيازها وكاستن آرمان‌ها و يا از طريق تغيير ايجاد كردن در ارزيابي شرايط فعلي، كه نتيجه آن ايجاد يك رضايت‌مندي اندك مي‌شود. در ارتباط با اين راه اين فرض وجود دارد كه يك شخص Anomi علي‌رغم وجود شرايط ناسازگار به علت اعتقاد به تقدير و احساس ناتواني در تغيير شرايط، رضايت‌مندي از آن شرايط را ابراز مي‌كند. (see Marcuse, 1971,p:193-217) آلترناتيو ديگر اين است كه شخص به هيچ طريقي نمي‌تواند خود را با شرايط فعلي سكونت خود ، كه موجب ايجاد نارضايتي شده، وفق دهد اين افراد، در بيشتر موارد،مستعد تلاش براي كاهش نارضايتي‌شان هم از طريق تجديد نظر كردن در نيازها با حركت به مرحلة ديگري از دورة زندگي، و هم توسط تغيير دادن شرايط در واحد مسكوني از طريق تعمير و يا نقل مكان به ديگر شرايط مسكوني با سازگاري بيشتر Marriset et al., 1976,p:309-320))مي باشند.
بنابراين، دو مجموعه از فاكتورهاي عيني وجود دارد كه در رضايت‌مندي سكونتي نقش دارد. يك مجموعه شامل فاكتورهاي عيني Contextual: ويژگي‌هاي فيزيكي واحد مسكوني و ويژگي‌هاي فيزيكي و اكولوژيكي واحد همسايگي اطراف. مجموعه دوم شامل فاكتورهاي عيني Compositional مي‌باشد: ويژگي‌هاي خانوار، خصوصاً طبقه‌بندي اجتماعي و دوره زندگي. ويژگي‌هاي عيني واحد مسكوني، واحد همسايگي و افراد صرفاً به صورت مستقيم بر رضايت‌مندي كلي سكونتي نقش ندارند. بلكه اين ويژگي‌ها به صورت كلي يا جزيي به واسطه اثرشان بر روي ارزيابي‌هاي ذهني فرد بر روي رضايت‌مندي سكونتي سهم دارد. (متغيرهاي مداخله‌گر). Galster and Hesser,1981,p:738))
2-9-2- مدل لنگ: نيازهاي انساني
اين مدل با اقتباس از نظريه سلسله مراتب نيازهاي “مازلو” تدوين شده است. بر اساس اين مدل مي‌توان كيفيت محيط شهري را بر حسب برآورده ساختن گونه‌هاي مختلف نيازهاي انسان يعني: نيازهاي فيريولوژيك، نياز به ايمني و امنيت، نياز به وابستگي و احساس تعلق، نياز به عزت و اعتماد به نفس، نياز به تحقق خويشتن و خودشكوفايي و نيازهاي شناختي- زيبا شناختي طبقه بندي نمود. لذا لازم است تا محيط شهري نيازهاي متفاوت انساني را برآورده سازد. (گلكار، 1380).مشاهدات فضاهاي خلق شده در كشورهاي غربي (Whyte W.H.1988) نشان داده است كه لزوماً‌ توجه به كالبد و فرم و شكل‌ها بدون توجه به محتوي آن، عملكرد مورد نظر، افراد ذينفع و نحوه تعاملات اجتماعي در آنها و از همه مهمتر نيازهاي انساني در آنها فضاهاي مطلوبي را ايجاد نمي‌كند. در بسياري از موارد مشاهده شده است كه فضاهاي طراحي شده كه به لحاظ ويژگي‌هاي زيبا شناسانه داراي ابعاد و تناسبات مناسب بوده و ملاحظات هنرمندانه نيز در آنها به كار گرفته شده‌اند، لزوماً مطلوب نيستند. استفاده قليل، خرابكاري در محيط و جنايت و يا ترس از آن عوامل مهمي در عدم مطلوبيت محيط ‌هاي شهري محسوب مي‌گردند.فضا بايد داراي قابليتهايي باشد تا بتواند حضور اختياري و آزاد شهروندان را ترغيب كند. (عباس زادگان، ……،23). حضور اختياري و آزاد به گفته (Gehl j.1996) تعامل اجتماعي مثبت ميان شهروندان را ارتقاء داده و خود سبب ارتقاء كيفيت زندگي مي‌شود.اولين پيش شرط حضور مثبت كه خاطره‌اي مطبوع را ايجاد كند پاسخ گويي به خواستهاي اجتماعي -روان شناختي تمامي گروههاي دينفع شهروند مي‌باشد. (عباس زادگان، ……،23) که يكي از جنبه‌هاي اجتماعي- روان شناختي، نيازهاي انسان در فضا مي‌باشد.اولين کنفرانس هابيتات سازمان ملل در سال 1976 مفهوم کيفيت محيط را با برآورده نمودن نيازهاي اساسي وعدالت اجتماعي مترادف دانست.اين نيازها عبارتند از:غذا،مسکن،شغل،بهداشت،آزادي،شرافت وامکان پيشرفت فردي و توزيع درآمدهاي توسعه.(بحريني،1377،146)
2-9-3- كيفيت محيط وشهر
در طراحي و ارزيابي فضاهاي شهري (محيط مصنوع) نيازهاي اوليه مورد توجه انديشمندان است. اين اعتقاد وجود دارد كه بدون توجه به اين نيازها فضا مي‌تواند صدمات زياد فيزيولوژيك و رواني به انسان وارد كند. (Rapoprt.1977,lang,1987,proshansky.1978).براي اينكه بتوان يك فضا را به عنوان محيطي خوب تلقي نمود لازم است كه فضا به نيازهاي ابتدايي بشر پاسخ دهد. (Lang, 1987) .مدل نيازهاي انساني مازلو كه در كتاب انگيزه و شخصيت (Maslow, 1970) به عنوان يك نظريه سلسله مراتبي و كامل مطرح شده است از نظر طراحان بر ديگر نظرات رجحان داده شده است.
سلسله مراتب نيازهاي انساني وملاحظات طراحي
)Lang.J, 1996)
طبقه‌بندي نياز‌هاي انساني مازلو بايستي به زبان طراحي محيط برگردان شود.كارو همكاران (1992) دركتاب فضاهاي عمومي ابعاد نيازهاي انسان در فضاهاي شهري را بر اساس الگوي سلسله مراتبي مازلو به صورت زير طبقه‌بندي كرده‌اندشامل :.1- راحتي2-آسودگي 3- حضور غيرفعال در فضا 4- حضور فعال در فضا5 – كشف
نيازهاملاحظات طراحانهتوضيحراحتي- ملاحظات اقليمي، محلهايي براي نشستن، تامين ايمنينياز انسان به پناهگاه، محلي براي آرميدنآسودگي- عناصر طبيعي-آب، فضاي سبز، مناظرآرام، و نواحي بدون صدا، کم کردن آلودگي صوتي، تامين امنيت.آزاد سازي فشارهاي فيزيکي و روانيحضور غير فعال- نگاه کردن مردم، نمايشگران، مناظر مطبوع، هنرهاي عمومي، مبلمان شهري با طرح هاي خاص و …نظاره گربودن و مواجه با مجموعه فضا(کالبدي- غير کالبدي)حضور فعال- فضاهاي ثانوي، مبلمان آزاد
– بعضي از فضاها بايستي فعاليت هاي بالاي بدني را بطلبد
– قابليت انطباق فضا براي انجام مراسم
– برنامه ريزي براي فعاليت هاي خاص- تعاملات اجتماعيکشف- مشاهده بخش هاي متفاوت و غيرقابل پيش بيني فضا و فعاليت ها
– تباين طراحي کالبدي
– فعاليت هاي برنامه ريزي شده
– پيچيدگي بصري
بعضي فضاها بايستي فرصت اکتشاف را فراهم کنند.- لذت بردن ازتجربه فضاهاي جديد نيازهاي انسان در فضاهاي شهري و تجلي کالبدي آن(منبع:(عباس زادگان،12
براي اندازه گيري کيفيت يک شهر ميتوان ميزان برآورده شدن نيازها و خواستهاي انساني را تعيين نمود.بنابراين يک شهر خوب بايد کليه نيازهاي ساکنين خود را تامين کند;بايد داراي ايمني، امنيت و



قیمت: تومان


پاسخ دهید